هوای حوصله ابری است
« به نام خدا »
هوای حوصله ابری است
خاره ی خاموش ! نخوت خزانی رویای شرافت آدمی را چون پاره سنگواره ا ی پتیاره در آبگینه ی انتظار نقش مضمون کهنه سال تسلیت زده است .
خاموشخوان سپنج شکفتن ! دیرکرد زودازود و زودکرد دیرادیر پلاس پاره ی صوفی را ؛ اندر وادی اندهان در بغض تندری ناسروده به ودیعه ی اقوال رفتگان جنوب ستاره و شمال آیینه نهاده است .
سرنوشت غریب من ! تثلیث میوه ی ماه ، تبسم ستاره و قنوت جهان - روبه قبله ی دریا - با واژگان ناسروده ی شب تشویش ، کتیبه ی باد در باران واژه ها و نرمخند خاموش واژگان بی آواز همسرایی از انعکاس شکفتن کرده است .
جوانه ی لبخند ! هوای ابری حوصله ی رویای چشمه و پریچه ی بی جفت آب ها در تکلم خاطره ای خوانا سرآغاز رویشی از سهم سایه و طلوع تبسم بی تماشا داشته است .
آب های پایین رود ! آواز سنگ ، ساحل پرچین خانه ی خداوند خدا را در خواب خشت ؛ تعبیری از پیچ پیراهن آسمان کرده است .
میوه ی عطارد ! لب گزیدنی سبز پستان ماه را در تنفس خاموشخوان واژگان زمستان لنگرنشین گزیده است .
هوهوی ناگریز محزون ! پریچه ی مغموم خواب مردگان ، خواب نان و گلوی تشنه ، خواب مسافران ، خواب سرچشمه ، خواب معجزه ، خواب گریه و خواب فروغ و فردایی نیامده را در خواب نی لبکی شکسته ندیده است !
همپیاله ی آسمان ! سراچه ی مه ، ستاره ی خوانای رویای آسمان را به خواب سرچشمه و مژه های ماه گره با طلوع چاقو زده است .
غبار گیجتاب پاییزان پلور ! دختر مانوس آیینه بوس در گمان خالی چاه باغ بابونه پوش در خاموشخوان سپنج شکفتن شب تشویش قدقامتی تا رویای قبله ی گلسرخ پیراری نیامده بسته است .
ستارگان باکره ! میزبان میوه ی عطارد شب زی هزار دوش و صد ساله در عریان لاژورد قصه ی تحملش گفته و غصه ی کرنای چارسوقش گرفته است .
صدای بنان ، صدای قمر و صدای سیاووش هوش ! ترانه و آبگینه ی انتظاری نیامده را در هنوزه ی کوچه ی کلمات و پرده خوانی غروب در واژگان ناسروده ی قبله گان دریا زمزمه ی چارگاه روح الارواحش کرده است .
آه ! چه حوصله ای ! بگو رهایم کنند ! خسته ام ! خسته !
آه ! چه حوصله ای ! خسته ام ! خسته ! بگو رهایم کنند !
ساعت 18 دوشنبه 31/5/90 ( م – ن . غریبه )